آدم خوب
متن نویسه...صداي برخورد كف دستم را به پشت
گردنش ميشنوم. مرد جلويي تعادش را از دست ميدهد و با صورت ميخورد روي موزاييكهاي
پياده رو. اين وسوسهي فانتزيك هميشگي من اس
ت. خيابان دانشگاه را كه پياده طي ميكنم،
اين وسوسه بيشتر و بيشتر ميشود. مخصوصا اگر جلوي من، كسي خودش را به نرمي روي
پياده رو بلغزاند، يا خانمي كه جلو تراز من راه ميرود، بالا تنهاش از پاهايش جلو
ترحركت كند. مثل اين كه شخصي نامرئي يقهاش
را گرفته و به زور مي كشانداش به جلو. با چه زحمتي بايد جلو خودم رابگيرم كه تا يقهاش را از پشت نگيرم كه پاهايش با بالا
تنهاش هماهنگ شود. ووقتي ولش مي كنم مثل فنري با صورت بخورد كف پياده رو. دندانهايش
بشكند و از دماغش خون فواره بزند. (اين همه خشونت را بايد بگذاريد به حساب تأثير
پذيري از يوسا)
ت. خيابان دانشگاه را كه پياده طي ميكنم،
اين وسوسه بيشتر و بيشتر ميشود. مخصوصا اگر جلوي من، كسي خودش را به نرمي روي
پياده رو بلغزاند، يا خانمي كه جلو تراز من راه ميرود، بالا تنهاش از پاهايش جلو
ترحركت كند. مثل اين كه شخصي نامرئي يقهاش
را گرفته و به زور مي كشانداش به جلو. با چه زحمتي بايد جلو خودم رابگيرم كه تا يقهاش را از پشت نگيرم كه پاهايش با بالا
تنهاش هماهنگ شود. ووقتي ولش مي كنم مثل فنري با صورت بخورد كف پياده رو. دندانهايش
بشكند و از دماغش خون فواره بزند. (اين همه خشونت را بايد بگذاريد به حساب تأثير
پذيري از يوسا)
مي دانم كه هيچ وقت اين كار را نمي كنم. اما به چه علتي دست
به اين كار نمي زنم؟ ساده ترين جواب اين است كه من آدم خوبي هستم. از بابت خوب
بودنم كلي حال مي كنم و با تبختر راه مي روم و به حال ديگران تآسف مي خورم كه چقدر
آدمهاي بدي هستند. اين جاست كه نياز به تعريف دقيق اخلاق داريم و تعيين مرز بين
اخلاق و حقوق (قانون).
ادامه دارد .....